اخبار گرگان و گلستان|کاسپین خبر



روایتی از یک مصدوم چهارشنبه سوری

یک عمر سوختن...
چشم‌هایش نیمه‌باز است. روی تخت بیمارستان پنج آذر گرگان، بی‌حرکت افتاده، اما گاهی زیر لب چیزی زمزمه می‌کند.

مرضیه ابراهیمی، کاسپین‌خبر: چشم‌هایش نیمه‌باز است.روی تخت بیمارستان پنج آذر گرگان، بی‌حرکت افتاده، اما گاهی زیر لب چیزی زمزمه می‌کند.مادرش، کنار تخت ایستاده، دست‌های پسر را گرفته و چشم به مانیتور بالای سرش دوخته.صدای آهسته‌اش را که می‌پرسم، با سر اشاره می‌کند:«بپرس، شاید خودش بخواد تعریف کنه...»

اسمش«سعید»است، ۱۶ ساله از محله سروش محله گرگان.داستانش مثل خیلی از نوجوان‌هایی است که اسیر هیجان چهارشنبه‌سوری شده‌اند.اما او این شب را جور دیگری به یاد خواهد آورد؛ با بوی باروت، صدای انفجار و لکه‌های خون.

می‌پرسم چی شد که کار به اینجا کشید؟ نگاهی می‌کند، لب پایینش را کمی می‌جود و با صدایی گرفته می‌گوید:

«راستش اولش فکر نمی‌کردم انقدر جدی باشه...با چند تا از بچه‌محل‌ها رفتیم بیرون.یکی از بچه‌ها یه بسته مواد محترقه آورده بود که خودش درست کرده بود.از اینایی که توی اینستا یاد می‌دن چطوری بسازی.اولش فقط ترقه‌های کوچیک بود...بعد یکی گفت یه چیز خاص‌تر داریم.وقتی روشنش کرد، صداش یه لحظه مغزمو ترکوند.فقط دیدم نور شد و انگار یه مشت باروت خورد تو صورتم.»

مکث می‌کند، چشمش را می‌بندد.مادرش دست روی پیشانی‌اش می‌گذارد و آرام نوازشش می‌کند.

«از همون لحظه گوش چپم دیگه چیزی نشنید.دستم هم سوخت، پوستش جمع شد.هنوزم نمی‌دونم چی شد، فقط می‌دونم یه لحظه همه‌چی عوض شد.»

طبق اعلام فرمانده انتظامی گلستان، امسال هم برخوردهای قاطع‌تری با متخلفان چهارشنبه‌سوری صورت گرفته.فروشندگان مواد محترقه دست‌ساز یا قاچاق، با دستور مقام قضایی، تحت پیگرد قرار گرفته‌اند.مراکزی که به‌طور غیرقانونی این اقلام را به فروش می‌رسانند، پلمب شده و خودروهایی که در حرکات خطرناک و هنجارشکنانه شرکت داشته‌اند، تا پایان تعطیلات نوروزی توقیف شده‌اند.

سعید اما دیگر نه ماشینی دارد و نه شب چهارشنبه‌سوری برایش به جشن شبیه است.

«فکر می‌کردم اینا واسه خنده‌ست.یه کم صدای زیاد، یه کم نور، جو بچه‌محل...الان می‌فهمم شوخی نداره.تو همون لحظه ممکنه یه عمر از دست بره.»

می‌پرسم حالا که برگشتی، به هم‌سن‌هات چی می‌خوای بگی؟

نگاهش را به پنجره بیمارستان می‌دوزد.لبخند تلخی می‌زند.

«بگم این صداها خوشحالتون نمی‌کنه...وقتی دستت می‌سوزه، وقتی نصف صورتت باندپیچیه، وقتی مامانت شب تا صبح پای تختت گریه می‌کنه، دیگه می‌فهمی آتیش‌بازی قشنگ نیست.آتیش، آتیشه.»

فرمانده انتظامی گلستان در صحبت‌هایش تأکید کرده بود که بسیاری از مصدومان این شب، نوجوانان و بانوان هستند.شاید چون هم ساده‌تر فریب هیجان را می‌خورند و هم بیشتر در معرض خطر قرار می‌گیرند.

این روزها، خانواده سعید دنبال هزینه درمان‌اند.بخشی از شنوایی‌اش شاید برنگردد، دستش نیاز به چند عمل جراحی دارد، و روانش تا مدت‌ها درگیر انفجاری خواهد بود که قرار بود فقط یک شوخی شبانه باشد.

وقتی از اتاق خارج می‌شوم، هنوز صدای مادر در گوشم هست که با صدای آهسته‌ای مدام تکرار می‌کرد:
«فقط یه شب بود...فقط یه شب لعنتی...»


http://www.caspiankhabar.com/95646






اطلاعیه شرکت گاز گلستان درباره آزمایش نشت گاز
تبلیغات نظام مهندسی ساختمان گلستان سال 96